بعد جنگی که بین خدایان رخ میده ، فارست، برادر ایریس به اونجا اعزام میشه و آیریس مجبور میشه توی مجله روزنامه ، شروع به کار بشه. اون یه رویای بزرگ داره، ستون نویس شدن ، اون هم در حالی که پسری به اسم رومن، رقیبشه!
پسری مزاحم که از نظر ایریس حسابی رو مخش راه میره!
تو این حین ، ایریس که دلتنگ برادرشه, شروع میکنه به نامه نگاری برای اون و همیشه نامه ها رو زیر کمد میذاشته. اما بعداً که بهشون سر میزنه، میبینه اونها ناپدید شدن و کمد به طرز جادویی ، اونها رو به دست برادرش میرسونه!
اما یه روزی ، یه جواب کوتاه و خلاصه براش میاد: من فارست نیستم! پس این شخص کیه؟ و چطوری اون نامه ها به دستش رسیده؟














دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.